|
«هوشنگ مرادي كرماني» با اشاره به خاطرات كودكياش گفت: در آن سالها سينمادارها براي اينكه مردم را جذب كنند معمولاً با بلندگو صداهاي داخل را بيرون پخش ميكردند. من صداها را در كنار عكسها ميگذاشتم و براي خودم داستان ميساختم.

نشست تخصصي سينماي اقتباسي در حاشيه جشنواره بيستوپنجم فيلم كوتاه تهران در مركز فرهنگي و هنري صبا باحضور هوشنگ مرادي كرماني (نويسنده و فيلمنامهنويس) برگزار شد. بنابراين گزارش، مراديكرماني در ابتداي سخنانش گفت: همه ميپرسند كه چرا من بيشترين آمار اقتباس سينمايي را دارم و اقتباسيترين نويسنده ايراني هستم اما به اين مسأله، كاري ندارم كه كيفيت فيلمهاي اقتباس شده چگونه بوده است، چون در هر كاري بد و خوب وجود دارد اما همه ميخواهند بدانند ويژگي نوشتههايم چيست. وي ادامه داد: اين سؤال را بايد از كساني بپرسيد كه سراغ داستانهاي من ميآيند. من نه اطلاعات هنري بالايي دارم و نه خوش زبان هستم، شايد كسي كه سراغ من ميآيد خوش سليقه است. در سينماي اقتباسي و كلاً در داستانهايي كه به تصوير كشيده ميشود، فرمول خاصي نميتوان پيدا كرد. مرادي كرماني با اشاره نظريه عباسكيارستمي درباره داستانهايش، افزود: كيارستمي هميشه به من ميگويد "روي كاغذ به جاي نوشتن داستان فيلم ميسازي". شايد اين گفته او باعث ايجاد اين ذهنيت در ديگران ميشود كه من از همان ابتدا قصد ميكنم فيلمنامه بنويسم. يعني به راحتي به كار فيلمساز توجه ميكنم در صورتيكه اين گونه نيست. وي بر علاقهاش به سينما تاكيد كرد و گفت: از وقتي كه توانستم درست اطرافم را ببينم، سينما را دوست داشتم. حتي دوره كوتاهي را در هنرستان هنرهاي دراماتيك در كنار افرادي چون مرحوم علي حاتمي، جواد طاهري و... گذراندم. يك مثال برايتان ميزنم. روز عاشورا را دوست دارم چون هنر تعزيه در اين روز معنا پيدا ميكند. تعزيه يك تراژدي است كه از گفتار فراتر ميرود و بهسينماي تصوير تبديل ميشود. نويسنده «شما كه غريبه نيستيد» در ادامه اين جلسه گفت: نشانههايي در اين تراژدي است كه قابليت به تصوير درآمدن را دارد. مثل پارچههاي مشكي، دستههاي عزاداري و علمهايي كه به وفور ديده ميشود. اين روز، اين تصاوير و هنر تعزيه كه بيشباهت به تئاتر نيست قابليت اين را دارد كه به يك مستند تبديل شود. البته در جشنوارههاي مختلف از فيلمهاي متفاوتي با اين موضوع ميبينيم اما باز هم ميشود از زواياي ديگري به آن نگاه كرد. مرادي كرماني در جشنواره فيلم كوتاه تهران افزود: در كرمان معمولاً ساعتها به عكسهايي كه در سينما ميگذاشتند، نگاه ميكردم. سينمادارها براي اينكه مردم را جذب كنند معمولاً با بلندگو صداهاي داخل را بيرون پخش ميكردند. من صداها را در كنار عكسها ميگذاشتم و براي خودم داستان ميساختم. داستاني كه شايد شباهتي به اصل فيلم نداشت. درست يادم است تابستانها مكاني براي نمايش فيلمها تعبيه شده بود. پردهاي در يك محوطه باز. من معمولاً از ديوار بالا ميرفتم و ميتوانستم تنها بخشي از پرده را ببينم. هر چيزي كه نميديدم و ميشنيدم را براي خودم ميساختم.
|